X
تبلیغات
حرفای خودمونی من و تو...

حرفای خودمونی من و تو...
مطالب آموزنده,روزمره,سخنان بزرگان,داستان های کوتاه و... 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
همیشه دعا کنید :

چشمانی داشته باشید

که بهترین ها را در آدم ها ببیند

قلبی ، که خطاکار ترین ها را ببخشد

ذهنی ، که بدیها را فراموش کند

و روحی که هیچگاه ،

ایمانش به خدا را از دست ندهد . .
.

                                  

  

[ جمعه پانزدهم دی 1391 ] [ 22:16 ] [ amir ]
 
 
مینی بوس پر از مسافر به سوی مقصد در حرکت بود 
 
که مردی رومی بینن که تلو تلو می خورده و منتظر تاکسی بوده
 
فکر می کنن حالش بده، توقف می کنند
 
و مرد بی چاره رو سوار می کنند
 
همین که راه می افتند، مرد  مست به دور و برش نگاهی می کنه 
 
و می گه:عقبی ها بی شرفن، جلویی ها بی شعورن، 
 
سمت راستی ها خرن و سمت چپی ها گاون!
 
راننده مینی بوس شاکی می شه
 
وچنان می کوبه روی ترمز که همه ی مسافرها
 
روی همدیگه می افتند!
 
راننده میاد مرد مست رو از زیر دست و پای مسافرها می کشه بیرون 
 
و می گه: مردک
 
اگر جرات داری یک بار دیگه بگو کی خر و گاو و بی شعوره!
 
مرد مست با کمال خونسردی می گه:
 
من از کجا بدونم؟با اون ترمزی که تو کردی
 
همه قاطی شدند!
[ یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 ] [ 21:57 ] [ amir ]
میگن چرا درس نمیخونی ! الان عرض میکنم خدمتتون : یه سال 365 روزه

بگو خب ،52 روزش جمعه است ، میمونه 313 روز بگو خب

حداقل 50 روز تعطیلات تابستانی داریم ، میمونه 263 روز  بگو خب

میانگین هر روز 8 ساعت میخوابیم

این میشه 122 روز و باقی میمونه 141 روز بگو خب هر روز

یک ساعت برا خودمون وقت بزاریم این میشه 15 روز و باقی میمونه 126 روز

روزی 2 ساعت خورد و خوراک این میشه 30 روز و باقی میمونه 96 روز

میانگین روزی 4 ساعت گشت و گذار با دوستان دختر و پسر

ساعتهای خالی بین کلاسها و رفت و آمد مسیر دانشگاه و خونه

این میشه 60 روز و باقی میمونه 36 روز

بگو خب 31 روز تعطیلات رسمی سالانه، میمونه 5 روز خوب عزیزم

ما هم آدمیم سالی 4 روزم مریض میشیم میمونه یه روز

چه تصادفی اون یه روزم روز تولدم ! تموم شد و رفت .

امیدوارم همه قانع شده باشن ومن اله توفیق!

[ یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 ] [ 18:59 ] [ amir ]

معصومیت،صمیمیت،سادگی وخجالت کودکانه ای

 که درچشمان امید کوچولو دیده می شود

درکنارگل های زیبای زعفران که حتما

درچیدنشان دستی داشته تنها

یادگاری به جا مانده ازاودرآرشیو خاطره ی ماست.

روزگارناملایم،بازسازمخالف زد واجازه نداد این کودک مهربان

نوروز امسال را که فقط

اندکی به آن مانده در کنار خانواده اش بماند.

ازصمیم قلب پرکشیدن این گل پسررا،

به خانواده ی محترم اسعدی(کیذقانی)

تسلیت می گوییم.

       (رضا جان دوست و همکار عزیز ما را در غم خود شریک بدان)

[ یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 ] [ 21:15 ] [ amir ]
توی آسانسور بودم یه دختری هم سوار شد

اول ساکت بود بعد گفت : چطوری ؟

گفتم : الحمدلله

یه نگاهی به من کرد ، هندزفری شو جابجا کرد !

معلوم شد داره با تلفن حرف می زنه!

هیچی دیگه منم تسبیحم رو از تو جیبم در آوردم ادامه دادم :

الحمدلله الحمدلله الحمدلله الحمدلله الحمدلل

...................................

روایت داریم از این به بعد:قبض برق که بیاد ادب پدر از همون در میره بیرون!

......................................................

بچه بودم ، هروقت بابام پشت فرمون مینشست ، واسم سوال بود که

چرا به ملت فحش میده

از وقتی گواهی نامه گرفتم ، واسم سوال شده که چرا اینقد کم فحش میداد

[ جمعه بیست و سوم اسفند 1392 ] [ 0:5 ] [ amir ]

اینایی که کسی از کاراشون سردرنمیاره،

اینایی که کاراشونو همیشه ساکت و آروم انجام میدن،

اینایی که عشقشون لباس مشکیه،

اینایی که دلشون نمیاد وقتی که خوابی بیدارت کنن،

اینایی که روزا براشون بی معنی شده و شبا فقط کار میکنن،

اینایی که با دیواره خونه ها یه دنیا خاطره دارن،

اینا رو خیلی زیاد مواظبشون باشید،

این لامصبا دزدن !

[ پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 ] [ 23:56 ] [ amir ]
توی آسانسور بودم یه دختری هم سوار شد

اول ساکت بود بعد گفت : چطوری ؟

گفتم : الحمدلله

یه نگاهی به من کرد ، هندزفری شو جابجا کرد !

معلوم شد داره با تلفن حرف می زنه!

هیچی دیگه منم تسبیحم رو از تو جیبم در آوردم ادامه دادم :

الحمدلله الحمدلله الحمدلله الحمدلله الحمدلله

[ پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 ] [ 23:47 ] [ amir ]

مورد داشتیم پسره میخواسته

 

از ایست بازرسی حرم رد بشه

 

 بهش گیر دادن که چادرت کو ؟

[ پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 ] [ 23:32 ] [ amir ]
خدا وکیلی من به شخصه با رابطه با آمریکا هیچ مشکلی ندارم

اما اگر قراره اینایی که تو بفرمایید شام شرکت میکنن ، بیان ایران !

پس مرگ بر آمریکا

[ پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 ] [ 23:30 ] [ amir ]
اولین و آخرین باری که کادو ولنتاین گرفتم ،

ولن پارسال بود اونم دوستم میخواست بره دسشویی

کادوشو داد دست من خیس نشه !

[ پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 ] [ 23:28 ] [ amir ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

37سالمه و عاشق زندگی...نداشته هام بیشتر از داشته هام هستن ولی از همین داشته های کم سعی کرده ام بهترین استفاده رو ببرم.اینجام یه حیاط خلوتیه واسه درونیاتم مثل اکثرتون...
سعیم اینه با آوردن مطالب آموزنده یا شادی آور وحرفای خودمونی و...حداقل یه نکته مثبت رو اشاعه بدم...
بقیه چیزا هم که تو پروفایل و مطالبم اومده..